عادت کرده ام…
به اینکه همیشه در بحرانهای زندگی ام…
خودم هوای خودم را داشته باشم…
در شب های بی خوابی ام,سرم را در بالش فرو کنم و خیسی بالش رابه جان بخرم…
وقتی بغض میکنم …
زانوهایم را در آغوش بگیرم و خودم را دلداری بدهم…
عادت کرده ام وقتی باد می آید کلاهم را سفت بچسبم,نه بازوی بغل دستی ام را…
یاد گرفتم با روی گشاده لبخند بزنم…
لبخندی که دیگر خودم هم معنیش را نمی دانم…
میبینی ؟!
تنهایی با همه دردی که دارد…
مرا "مرد" به بار آورده………

ما را در سایت تنهایی دنبال میکنید
برچسب: عادت کرده ام,عادت کرده ام کوتاه بنویسم,عادت کرده ام به تو,عادت کرده ام کوتاه,عادت کرده ام به طعم قهوه,عادت کرده ام تنها توی کافه ای بنشینم,عادت کرده ام شعر نو,شعر عادت کرده ام,به تنهایی عادت کرده ام,من عادت کرده ام, نویسنده: بازدید: 21